دوره دوم آموزشی هشت هفته با تسهیلگری را آغاز کرده ام و احتمالا این دوره تا پایان آذر ماه نود و نه به طول خواهد انجامید. در این دوره شانزده نفر از تسهیلگران خوب کشورمان شرکت کرده اند و امیدوارم که بتوانم یه این گروه از دوستان کمک کنم که بتوانند مفاهیم و فرایندهای تسهیلگری را بهتر درک کنند. در این دوره مانند دوره پیش، مسائل مهمی که این تسهیلگران با آنان مواجه هستند مرور خواهد شد. 

در هفته نخست سه مسئله مرور گردید. هر یک از این مسائل را در زیر آورده ام اما از آنجا که هنوز کار گروهی دوستان شرکت کنندگان تدوین نشده است، راه حل ها را در اینجا نیاورده ایم (این پست به تدریج در طول هفته روزآمد می شود و برای همین حتما باز هم به سراغ این وب لاگ بیایید): 

مسئله پانزدهم. یکی از مسائل مهمی که همواره با آن مواجه بوده‌ام عدم آگاهی مردم از مشارکت و کارکردهای آن و دیگر گرفتاری‌های روزمره‌ایست که آن‌ها را از مشارکت باز می‌دارد. این مساله در محلات شهر تهران بسیار پررنگ است بطوری که وقتی با مردم وارد گفتگو می‌شویم به گونه‌ای به موضوع نگاه می‌کنند که انگار آخرین و جزئی‌ترین دغدغه‌ی آنان است و آنقدر مسائل بزرگ‌تری دارند که پیش پا افتاده‌ترینشان همین است. البته در نهایت جلب مشارکت به زحمت صورت می‌گیرد و برای مدت کوتاهی تداوم می‌یابد تا یک مساله کوچک از محله حل شود اما بعد از آن دوباره گروه از هم می‌پاشد! اما مساله این است که دغدغه‌های اصلی‌شان چیزهای دیگری از جمله مسائل مادی خانواده است و دائما این موضوع را به زبان می‌آورند و برای حل مسائل محله‌شان با نهایت ناامیدی مشارکت می‌کنند و هیچ گونه اعتمادی نه به یکدیگر و نه به مدیریت شهری ندارند. آن‌ها بیشتر دغدغه معیشت را دارند و مسائل دیگر از قبیل مشارکت در امور محله برایشان در حاشیه قرار دارد و اولویت چندانی برای آن قائل نیستند.  درواقع مساله این است که چه کنیم که مردم محله یا حداقل افراد پیشرو در محله به مؤثر بودن مشارکت پی ببرند به گونه‌ای که خودشان برای محله وقت بگذارند؟ آیا ممکن است بهبود وضعیت محله از طریق مشارکت مردمی بتواند بر اقتصاد خانواده و معیشت مردم محله نیز اثر مثبت بگذارد؟ آیا ممکن است فعالیت‌هایی که در محله تعریف می شود با محوریت اقتصاد خانوار و بهبود معیشت تعریف گردد؟

مسئله یک. در تسهیلگری در محله های شهری، زمانی که از طرف یک ارگان رسمی و دولتی وارد اجتماع می شویم، بارها از سوی افراد محلی (حتی داوطلبان و افراد مشارکت جو) پرسیده می شود برای مشارکت ما چه حق الزحمه ای در نظر می گیرید. در واقع تحقق نفع جمعی مانند بهبود وضعیت محله برای آدم ها کافی نیست و انتظار نفع فردی مادی به ازای مشارکت برای تحقق نفع جمعی دارند. چه تکنیک ها یا ملاحظاتی می تواند به ما کمک کند که افراد تعریف درستی از کار داوطلبانه و مشارکت جویی داشته باشند.

مسئله دو. در شرایط کنونی با توجه مساله کوید ۱۹ که همه جامعه به شکل حادی درگیر آن شدند، بسیاری از ارتباطات اجتماعی دچار گسستگی و انفصال شده، چه در سطح کارشناسی و چه در سطح ارتباط متخصصین با بدنه جامعه. ارتباطات بینافردی هر روز بیش از قبل نیازمند زیرساخت تکنولوژیک و سخت افزاری-اینترنتی و مخابراتی شده است. از همین روی جلسات منظم هم اندیشی شدیداً دچار بینظمی شده اند. از طرفی مراکز کمک رسانی و یا دفاتر سازمان های مستقر در محلات تعطیل شده و ارتباط با ساکنین محلات دشوار شده است. از آنجایی که جامعه هدف ما در محله های شهری، بهره بسیار کمتری از زیرساخت های تکنولوژیک برده اند و یا اطلاعات لازم جهت استفاده از ابزارهای آنلاین را ندارند، ارتباط با جامعه محلی چه در جهت آموزش چه در جهت اطلاع رسانی و یا کمک در بسیاری از مناطق به کمترین حد خود در سالهای گذشته رسیده است. راه حل های جایگزین برای تشویق افراد و حتی تسهیل ارتباطات چه در بخش هم اندیشی و چه در بخش ارتباط با جامعه محلی و جوامع هدف چیست؟