مشاهده به عنوان یادگیری: هنر دیدن نشانهها
بیایید فرض کنیم در حال تسهیلگری فرایند توانافزایی در محلهای در شهر یا در منظومه روستایی هستید و شما به عنوان تسهیلگر لازم است که خودتان را برای تسهیل مجموعهای از فعالیتهای آمادهسازی و گروهی مجهز کنید: یادتان باشد که حواستان به «مشاهده کردن» باشد. تسهیلگر باید مشاهدهای عمیق و کلنگر داشته باشد، و در عین حال اعضای جامعه هدف را نیز به مشاهده دعوت کند و همراه با آنان مشاهده کردن را تمرین کنند و به عبارتی فرایند مشاهده گروهی و در واقع «با هم دیدن» را تسهیل کند. چند نکته مهم وجود دارند که باید درباره آنها توضیح دهم. البته لازم است یادآوری کنم که این موارد همه ماجرا نیست و بالطبع تجربههای گروهی و فردی بسیاری در این زمینه وجود دارد و تبیین «مشاهده» به عنوان مهارتی برای یادگیری و درک بهتر محیط، فراتر از آنچه است که در اینجا میخوانید. مشاهده در این معنا، نه یک فعالیت حاشیهای بلکه بخشی از فرایند توانافزایی است؛ ابزاری که به ما امکان میدهد نشانهها را ببینیم، فرصتها را کشف کنیم، و ظرفیتهای پنهان جامعه را به سطح بیاوریم. بنابراین، هر بار که مشاهده میکنیم، در واقع گامی به سوی فهم عمیقتر و احتمالاً اقدام مؤثرتر برمیداریم.
نکته نخست) مشاهده همراه با سایر حواس به ویژه شنیدن کار میکند. وقتی میگوییم گوش دادن فعال یعنی گوش دادن و دیدن، منظور این است که گوش و چشم با هم کار میکنند. برای مثال در جلسهای با مردم مشغول تسهیلگری هستیم، و وقتی که حاضران درباره دغدغههایشان و مسائل خود صحبت میکنند، فقط گوش نمیدهیم بلکه باید خوب ببینیم، همانقدر که این دیدن یعنی مشاهده حتماً با شنیدن همراه است. طرز نشستن شرکتکنندگان و اینکه آیا چیزی را یادداشت میکنند یا اینکه چگونه نگاه میکنند یا اینکه با چه کسی در جلسه گپ میزنند و خلاصه هر گونه رفتار یا حتی هر گونه سکوت یا انجام ندادن کاری، همه میتواند نشانه محسوب شوند. این ترکیب گوش و چشم به ما کمک میکند تا نهتنها محتوای گفتهها را بفهمیم، بلکه حالات چهره، زبان بدن، و واکنشهای جمعی را نیز درک کنیم. در نتیجه، تسهیلگر میتواند فضای جلسه را بهتر مدیریت کند، نشانههای اعتماد یا تردید را تشخیص دهد، و مسیر گفتوگو را به سمت مشارکت واقعی هدایت نماید. مشاهدهی همزمان با شنیدن، کیفیت ارتباط را عمیقتر کرده و امکان فهم لایههای پنهانتر واقعیت اجتماعی را فراهم میآورد.
نکته دوم) مشاهده فقط برای گفتگوها نیست بلکه در جریان بازدیدها یا روستاگردشی، بازیها و جلسات پیوسته باید مشاهده کنیم. تمرین مؤثری است که با دقت هم محیط را ببینیم، و هم بازخورد مشارکتکنندگان. برای آنکه بر مهارت مشاهده مسلط شویم، بهتر آن است که هر بار مشاهده میکنیم، آن را بنویسیم. نوشتن کمک میکند تا جزئیات فراموش نشوند، الگوها و نشانهها آشکار شوند و بتوانیم تجربههای پراکنده را به یک تصویر منسجم تبدیل کنیم (دفترچههای کوچک سعید برای همین خاطر است؛ گاهی با خودم این دفترچهها را به کارگاههای آموزشی میبرم تا شرکتکنندگان درک بهتری از مشاهده و نوشتن داشته باشند). این کار نهتنها حافظه فردی تسهیلگر را تقویت میکند، بلکه امکان بازاندیشی و یادگیری جمعی را نیز فراهم میآورد. وقتی مشاهدات ثبت شوند، میتوان آنها را در جلسات بعدی با مردم محلی مرور کرد، به بحث گذاشت و از دل آنها فرصتهای تازه برای توانافزایی بیرون کشید. در واقع، نوشتن مشاهدات پلی است میان دیدن و عمل کردن؛ ابزاری که به تسهیلگر کمک میکند مسیر فرایند را روشنتر ببیند و تصمیمهای دقیقتری بگیرد.
نکته سوم) مشاهده بدون سوءگیری باشد. وقتی که تسهیلگر «مشاهده» میکند یعنی واقعیت را همانگونه که هست، میبیند، بدون افزودن قضاوت یا موضع شخصی. وقتی تسهیلگر در حین مشاهده موضع میگیرد، در حقیقت مسیر گروه یا کسانی که همراه مشاهده او هستند، به سوی برداشت فردی خود منحرف میکند (به عبارتی مداخله کرده است) و امکان مشارکت آزادانه مشارکتکنندگان کاهش مییابد. اما مشاهده بیطرفانه، فرصتی برای فهم دقیقتر وضعیت موجود فراهم میآورد و به گروه اجازه میدهد بر اساس تجربه و نگاه جمعی خود تصمیم بگیرد. چنین مشاهدهای نه برای موضعگیری، بلکه برای روشنتر شدن تصویر واقعیت است؛ پایهای که اعتماد، گفتوگوی سازنده و تصمیمهای مشترک بر آن بنا میشوند. امیدوارم که به این نکته توجه خاص داشته باشید.
نکته چهارم) تا میتوانید تشویق به مشاهده کنید! این اخلاق خودم هست (ببخشید که این قدر، ساده مینویسم). پیوسته میگویم: ببینید، ببینید. تسهیلگر باید پیوسته گروه را به مشاهده دعوت کند. مشاهده نه یک کار جانبی، بلکه بخشی از اخلاق و روش کار اوست. من خودم باور دارم که نگاه کردنِ بیطرفانه، دریچهای به فهم تازه از واقعیت میگشاید و به قول یکی از دوستان، هر بار که میبینم چیز تازهای را کشف می کنم. هرچه بیشتر مشارکتکنندگان را به دیدن و توجه کردن تشویق شوند، امکان شکلگیری درک مشترک و تصمیمهای آگاهانهتر افزایش مییابد.
نکته پنجم) مشاهده به منظور کل نگری. این هم موضوع مهمی است که البته شاید در این مجال نشود دقیق آن را بیان کرد ولی واقعا مشاهده تنها به دیدن جزئیات محدود نمیشود، بلکه باید به کلنگری منجر شود یعنی هر آنچه را که میبینیم بتوانیم در گسترهای بزرگتر جای دهیم و ارتباط آن را با زمینهی وسیعتر بیابیم یا بپرسیم یا درک کنیم. وقتی میبینیم در اطراف یک روستا گیاه پنیریک میروید، آن را نه صرفاً بهعنوان یک گیاه منفرد، بلکه بهعنوان بخشی از اکوسیستم منطقه میبینیم. همانطور که وقتی در خانهای روستایی با گوجهخورشت پذیرایی میشویم، گوجه فرنگی را در پیوند با زندگی روزمره، کشاورزی و فرهنگ همان روستا در نظر میگیریم. این نگاه کلنگر، حتی اگر همیشه کامل عمل نکند، ما را به پرسشگری و جستوجوی ارتباط میان اجزای کوچک و کل بزرگتر سوق میدهد و به فهم عمیقتر واقعیت کمک میکند.
نکته ششم) در جریان تعریف تعامل بر این مفهوم اصرار میورزم که بخشی از تعامل، همان «دیدن با هم» یا «با هم دیدن» است. باید این جزء تعامل را تمرین کنیم. با هم مشاهده کنیم. تصویر یکدیگر را کامل کنیم. در باره آنچه میبینیم گفتگو کنیم. نقشه ذهنی مشاهده گروهی را با هم ترسیم کنیم و اینجاست که متوجه میشویم تسهیلگر چه نقش مهمی برای تسهیل این فرایند مشاهده دارد. ممکن است خلاقیت در هر لحظه شکل گیرد.
نکته هفتم) مشاهده را پیوسته تمرین کنیم. در واقع پیوسته آن را انجام میدهیم اما این بار ذهن آگاه انجام دهیم. نتیجه مشاهده را بنویسیم. سعی کنیم در حین مشاهده، بتوانیم فرصتها را بیابیم و همین تمرین را پیوسته از دیگران بخواهیم.