یادگیری، یادگیری، یادگیری
امروز صبح در جلسه ای بودم که در آن گزارش پروژه ای ارائه می شد. در تمام طول صحبت های سخنران، سعی کردم متوجه شوم چه درس هایی در گفته های او وجود دارد که می تواند برایم مفید واقع شود. هشت نکته ای را یادداشت کردم و وقتی که فرصتی پیش آمد که بازخورد بدهم، همان هشت نکته را یادآور شدم و بیان کردم که اینها می تواند درس آموخته های اجرای این پروژه باشد (lessons learned). در این نوشتار، قصد ندارم در باره آن پروژه و درس های آن بنویسم بلکه می خواهم روی مفهوم «یادگیری» متمرکز باشم. مطمئن هستم وقتی که من از لابلای کلام سخنران آن درس ها را بیرون آوردم، به افزایش آگاهی من در خصوص آن پروژه یا روش شناسی اجرای پروژه کمک کرده است اما آیا واقعا «من یاد گرفته ام؟». فکر می کنم این درس ها و تجمیع آنها در ذهن حتما شاید با مرور زمان، به روش اندیشیدن من کمک می کند و از این بابت هم خوشحالم. در انتهای همین جلسه، گفتگویی در باره یادگیری صورت گرفت: دو روش یادگیری مطرح شد: یکی یادگیری از طریق انجام دادن یا learning by doing و یکی هم یادگیری در عمل یا learning in action. هر دو رویکرد شبیه هم هستند و البته تفاوت ظریفی دارند.
یادگیری از طریق انجام دادن، بر یادگیری متمرکز است. مانند اینکه من بخواهم رانندگی یاد بگیرم و برای این کار باید پشت فرمان بنشینم. باید رانندگی را تمرین کنم تا یاد بگیرم. وقتی که پشت فرمان می نشینم و مجبوریم که همه اصول رانندگی را رعایت کنیم، به تدریج مهارت های لازم را به دست می آوریم. یادگیری در عمل، بر یادگیری متمرکز نیست اما یادگیری در جریان تجربه ای که در آن هستیم، رخ می دهد. مثلا قرار است که سفری را تجربه کنیم و من جایی در طی سفر مجبور می شوم که رانندگی می کنم و در عمل این تجربه رخ می دهد. هدف در اینجا بر سفر و تجربه سفر متمرکز است اما به واسطه این تجربه و در جریان عمل، یادگیری هم رخ می دهد. این دو رویکرد البته از جمله رویکردهای مهم در یادگیری هستند.
در معرض قرار گرفتن یعنی اینکه وقتی که من متوجه درس های دیگران می شوم حتما اهمیت دارد. به خودآگاه شدن من کمک می کند اما حتما به معنی این نیست که من یادگرفته ام. در معرض قرار گرفتن حتما کمک می کند که من بدانم که چه چیزی را نمی دانم و چه چیزی را می دانم. بعد ممکن است من برای به دست آوردن آنچه که نمی دانم تجربه ای داشته باشم و با تمرین و درگیر شدن، مهارتی را یاد بگیرم، یا نگرشم تغییر کند یا حتی دانشی را فرا بگیرم که در زندگی یا کار کمک کننده باشد.
شاید از این نوشته کوتاه هدفم این بود که بگویم بین اینکه من درس هایی از دیگران بگیرم (که به افزایش آگاهی و خودآگاهی من حتما کمک می کند) و اینکه یاد بگیرم یعنی در عمل تجربه کنم تفاوت وجود دارد. دقت در این ظرافت حتما کمک کننده خواهد بود. دوستان تسهیلگر حتما به این ظرایف دقت دارند.