بارها در جلسات مختلف، این را شنیده ام که از من پرسیده اند که چطور می شود که مشارکت مردم را در اجتماع محلی (در روستا یا در محله شهری) شکل دهیم. این پرسش مهمی است. برای مثال پرسیده اند که چگونه مردم محله یا یک منظومه روستایی را تشویق کنیم که رفتارهای حفظ کننده محیط زیست داشته باشند (مثلا در مصرف آب یا برق صرفه جویی کنند) یا برای مثال، چه کنیم که در یک محله شهری، مردم محله تغییر رفتار نشان دهند و در جهت کاهش آسیب های اجتماعی فعال شوند، مثلا مردم کمک کنند که محله امنیت بیشتری داشته باشد یا اینکه کمک کنند که در پارک محله، مواد مخدر توزیع نشود یا مثلا به کاهش سرقت در محله کمک کنند یا اینکه مردم مشارکت فعالی برای برگزاری یک جشن محلی داشته باشند یا برای کمک در ساخت یک مکان فرهنگی پا پیش بگذارند. شکل دادن این تغییر رفتار امری جدی است. بخشی از پاسخ حتما به سازماندهی اجتماعی باز می گردد زیرا بدون وجود یک سازمان محلی چگونه می توان مطمئنن بود که مردم چنین مشارکتی می کنند یا چگونه این مشارکت را سازمان می دهند. وجود این سازمان یا تیم محلی هم شکل دهنده است و هم به فرایند مشارکت سرعت می بخشد، در عین حال که نظامی برای بهبود فرایندها قابل تعریف است. بخش دیگری از پاسخ هم به اعتماد باز می گردد. بدون وجود اعتماد، چگونه می توان انتظار داشت که مردم به میان آیند. در این صورت تسهیلگر محله یا روستا باید برای این دو موضوع بیاندیشد: سازمان اجتماعی و اعتمادبخشی.

برخی گروه ها اعتقاد دارند که باید برای افزایش دانش و آگاهی تلاش کرد. در واقع این قدیمتی ترین و ساده ترین مدل ممکن است که اگر ما دانش و آگاهی مردم را افزایش دهیم، حتما منجر به تغییر نگرش آنها می شود و در این صورت، به واسطه این تغییر نگرش، شاهد مشارکت مردم خواهیم بود (یعنی رفتار آنها تغییر می کند). البته این یک الگوی کاملا خطی. نیک می دانیم که این الگوی خطی کار نمی کند. البته حتما افزایش دانش و آگاهی مهم است و باید برای افزایش دانش و آگاهی مردم تلاش کرد اما ممکن است کافی نباشد. در واقع عوامل دیگری وجود دارند که برای رفتار مشارکتی مردم در اجتماع محلی لازم است.

پژوهش های بسیاری در زمینه این موضوع انجام شده است و تلاش کرده اند که اشکالات این الگوی خطی را نشان دهند. برای مثال، نشان داده اند که افزایش دانش ممکن است باعث شکل گیری نگرش شود اما گاهی این نگرش ها آن اندازه کلی هستند که رفتار متناسب با آنها شکل نمی گیرد. یا اینکه محققان متوجه شده اند که عامل «زمان» بسیار اهمیت دارد. اینکه شما چه زمانی را برای این مشارکت انتخاب می کنید و ممکن است مردم در آن زمان یا دوره زمانی، تمایل به چنین مشارکتی نداشته باشند اما ممکن است همان نگرشی را که رفتار را می سازد، در زمان دیگری داشته باشند. یا برای مثال، درست است که شما برای افزایش دانش و آگاهی مردم تلاش می کنید و البته حتما آگاهی نیز بیشتر می شود اما هنجارها یا ارزش های دیگری هستند که ممکن است مانع از شکل گیری رفتار شوند. برای مثال، هنجارها و ارزش هایی وجود دارند که برا ی مثال ضد محیط زیست هستند و تغییر آنها از طریق افزایش دانش ممکن است براحتی رخ ندهد. یا ممکن است که تجربه ها به گونه دیگری بر ما اثر بگذارند.

الگوی پایدارتر مطابق با تجربه هایی که در این سالها داشته ایم، این است که هم زمان باید هم فضایی برای تجربه کردن (تجربه همکاری های کوچک) فراهم آورد و هم لازم است که سازمان اجتماعی مرتبط را تسهیل و تقویت کرد در عین حال که آموزش و توان افزایی را در جریان است. در واقع، الگویی از روابط پیچیده عوامل مختلف را شکل خواهیم داد. تجربه های تازه ارزش های تازه می سازد. اززش های تازه، بر نگرش ها اثر می گذارند. حضور در سازمان اجتماعی، از «من»، «ما» می سازد و همزمان، ایجاد فضای یادگیری به مردم اجازه می دهد که با دانش روز آشنا شوند و اطلاعات بیشتری به دست آورند. گفتگو و تعامل در جلسات و همچنین در شبکه ها، می تواند کارساز باشد. طبیعی است که این عوامل مختلف رفتارساز بر یکدیگر اثر خواهند داشت. همچنین فرد را باید مرتبط با سیستمی دید که او در آن زندگی می کنند و دراین صورت، انتظار می رود، که سیستم هم مبتنی بر حکمرانی مطلوب باشد تا رخداد این تغییرات را تسهیل کند. همه این مجموعه از عوامل در ارتباط با هم به پیش می روند و حاصل برهم کنش آنهاست که تغییرات رفتاری و همچنین تغییر در رفتار نهادها را نیز فراهم می سازد.

نکته مهم این است که تا زمانی که این تعاملات وجود دارند، نیاز به تسهیلگرانی داریم که هم به شکل گیری سازمان اجتماعی کمک کنند و هم تعامل میان گروه های مختلف را فراهم سازد.